مقدمه
انتشار کتاب خاستگاههای روانکاوی (The Origins of Psycho-Analysis)، که گزیدهای از نامههای زیگموند فروید به ویلهلم فلیس بود، نخست در سال ۱۹۵۰ به زبان آلمانی و سپس در سال ۱۹۵۴ به زبان انگلیسی، در همه خوانندگان ــ از جمله خود من ــ این اشتیاق را برانگیخت که نسخهای کامل و بدون حذف از این اسناد استثنایی در دسترس قرار گیرد. در سال ۱۹۷۸ با آنا فروید، دختر فروید، تماس گرفتم و علاقه خود را به این پروژه و یقینم را مبنی بر اینکه نامههای منتشرنشده حاوی اطلاعات ارزشمندی هستند، با او در میان گذاشتم. او اجازه داد به اسناد مربوط به سال ۱۸۹۷ دسترسی پیدا کنم. هنگامی که توانستم به او نشان دهم این نامهها واقعاً مطالب مهم و ارزشمندی برای مورخان روانکاوی دربردارند، حاضر شد امکان انتشار نسخهای کامل از این مکاتبات را مورد بررسی قرار دهد. با این حال، تنها زمانی که کورت روبرت آیسلر (K. R. Eissler)، دوست نزدیک و مشاور مورد اعتماد آنا فروید، از درخواست من حمایت کرد، او کاملاً موافقت نمود و اجازه داد نسخهای تازه و کامل از این نامهها را آماده انتشار کنم.
در آن زمان نمیدانستم این کار تا چه اندازه پیچیده خواهد بود؛ چه میزان تلاش خواهد طلبید، چه تعداد کشور باید مورد بازدید قرار گیرد، چه کتابخانههایی باید جستوجو شوند و چه اسناد فراوانی باید ردیابی شوند. وقتی کار به پایان رسید، ۱۳۳ سند و نامهای که پیشتر هرگز منتشر نشده بودند، به ۱۶۸ سندی که به طور کامل یا جزئی در خاستگاههای روانکاوی چاپ شده بودند، افزوده شد. ویرایش اثری با این ابعاد، که احتمال دارد تصویر رایج از یک شخصیت بزرگ را دگرگون کند، کاری مخاطرهآمیز است. با این حال، گمان میکنم بیشتر خوانندگان موافق باشند که در این نسخه کامل از نامههای فروید به فلیس، سیمایی انسانیتر و دوستداشتنیتر از زیگموند فروید آشکار میشود. در عین حال، روشن است که شرح کاملتر اندیشههای او درباره برخی از نظریههای بنیادیاش، تفاوتی چشمگیر با صورتی دارد که سالها بعد در آثار منتشرشده خود برای آیندگان عرضه کرد. شاید چنین تفاوتی اجتنابناپذیر باشد. همچنین اجتنابناپذیر است که دسترسی به آثاری که هرگز قرار نبوده منتشر شوند، مورخ بیطرف را ناگزیر به نتیجهگیریهایی دشوار و گاه ناخوشایند کند. در این ویراست تازه کوشیدهام نامهها را تا حد امکان به شکلی عینی عرضه کنم و از ارائه هرگونه تفسیر یا داوری شخصی خودداری ورزم.
پس از آنکه آنا فروید تصمیم گرفت اجازه انتشار این نامهها را بدهد، با سخاوتی همیشگی، دانش و وقت خود را در اختیار من گذاشت. مدت زیادی را در خانه او در مارسفیلد گاردنز لندن ــ خانهای که در آخرین سال زندگی فروید نیز محل اقامت او بود ــ سپری کردم؛ در کتابخانه شخصی فروید مطالعه میکردم و کشوها و کمدها را برای یافتن اسنادی میکاویدم که بتوانند برخی از اشارات مبهم نامههای او به فلیس را روشن کنند. گفتوگوهای فراوانی با آنا فروید درباره این نامهها و محتوای آنها داشتم. هر دوی ما به سرعت مجذوب هیجان جستوجوی موشکافانه میز کار فروید شدیم؛ جستوجویی که به کشف اسنادی انجامید که سالها تصور میشد برای همیشه از میان رفتهاند. بر این باورم که آنا فروید نیز دریافت چه حجم عظیمی از اسناد هنوز ناشناخته باقی مانده است و کشف آنها چه لذت عمیقی به همراه دارد. بیتردید، او لذت قابل توجهی را که در این نوع کارآگاهی تاریخی، یعنی گردآوری این نامهها، نهفته بود، با من سهیم شد. از این رو، نخستین و بزرگترین سپاس من نثار آنا فروید فقید است؛ به پاس مهربانیهای بیشماری که در حق من روا داشت.
افزون بر این، اگر یاری کورت روبرت آیسلر نبود، این پروژه هرگز آغاز نمیشد. او با سخاوت وقت و انرژی خود را در اختیارم گذاشت و دسترسی مرا، در کتابخانه کنگره آمریکا و مراکز دیگر، به مجموعه عظیمی از اسناد اصلی ممکن ساخت؛ اسنادی که بسیاری از آنها یادداشتها و توضیحات این جلد را غنا بخشیدهاند. تمام کسانی که به این نامهها علاقهمندند، مدیون ماری بناپارت هستند که اصل اسناد را از نابودی نجات داد؛ و نیز مدیون ارنست کریس و آنا فروید که نخستین ویراست این نامهها را منتشر کردند. لاتی نیومن که از سوی آنا فروید به عنوان مترجم برگزیده شد، نخستین پیشنویس ترجمه کامل کتاب را تهیه کرد و آن را با همه ترجمههای موجود مقابله نمود. او همچنین پیشنهادهای ارزشمند و نقدهای سودمندی درباره نسخههای بعدی ترجمه ارائه کرد. گرهارد فیشتنر مسئول تهیه متن آلمانیای است که ترجمه جدید بر پایه آن انجام شده است. بیگمان بدون کمک او انتشار این جلد ممکن نبود. او با وجود برنامه فشرده کاری خود در دانشگاه توبینگن، به برکلی کالیفرنیا ــ جایی که مشغول کار بودم ــ آمد تا پشتیبانی علمی خود را در اختیارم بگذارد. ماریان لورینگ، دستیار پژوهشی من، سهم بزرگی در شکلگیری نسخه نهایی این اثر دارد. بسیاری از یادداشتهای توضیحی نیز حاصل توانایی پژوهشی اوست. او در طول شش سال تدوین این کتاب، همراه فکری من بود و اغراق نیست اگر بگویم بدون یاری صمیمانه، خستگیناپذیر و ماهرانه او هرگز از عهده این کار برنمیآمدم.
از این رو، این کتاب در شکل کنونی خود، تا اندازه زیادی، مدیون همکاری این سه نفر است: لاتی نیومن، گرهارد فیشتنر و ماریان لورینگ. قدردانی من از هر سه، فراتر از آن است که بتوانم با کلمات بیان کنم. در تمام مدت این پروژه، مارک پترسون، مدیر اجرایی مؤسسه حقوق نشر آثار زیگموند فروید، از من حمایت کرد. ایلزه گروبریش-سیمیتیس همواره با توصیههای ارزشمند خود یاریرسان بود. موریل گاردینر از همان آغاز با شور و اشتیاق از این پروژه حمایت کرد. همچنین النور فلیس، همسر رابرت فلیس ــ پسر ویلهلم فلیس ــ در جریان نگارش این کتاب به دوستی صمیمی برای من تبدیل شد. افسوس که زنده نماند تا انتشار این اثر را ببیند؛ یقین دارم که این اتفاق برای او مایه شادی فراوان میشد. آرتور روزنتال، مدیر انتشارات دانشگاه هاروارد، در تمام مراحل تدوین این ویراست جدید، پشتیبانی قاطع و پیوستهای از پروژه به عمل آورد. ویویان ویلر ویراستاری آرمانی بود؛ با درایت، یاریرسان و خردمند، و همکاری با او برای من افتخاری بزرگ به شمار میآمد. برخی از نامههای این مجموعه از کتابخانه ملی و دانشگاهی یهود در اورشلیم به دست آمدهاند؛ جایی که دختر ویلهلم فلیس، پائولینه فلیس یاکوبسون، آنها را به امانت سپرده بود. پیتر سویلز توجه مرا به وجود این نامهها جلب کرد و من از خانم یاکوبسون بابت اجازه استفاده از آنها سپاسگزارم.
شاهدخت اوژنی یونان نیز با بزرگواری اجازه داد بخشهایی از دفتر یادداشت ماری بناپارت مورد استفاده قرار گیرد. جان برودریک، پل هفرون و به ویژه رونالد ویلکینسون و کارکنان بخش نسخههای خطی کتابخانه کنگره، همواره با اشتیاق در یافتن اسناد دشوار و تهیه نسخههایی از آنها مرا یاری کردند. آلبرت دیکسون، آلن کیلر و میشائل شرودر نیز اصلاحات سودمندی در ترجمه نهایی انجام دادند. همچنین مایلم از آنجلا هریس، سوزان مانگو، آنی اورباخ، رابرت والرشتاین و تروده وایسکوف که هر یک به نحوی در این پروژه همکاری کردند، صمیمانه سپاسگزاری کنم. انجام اثری با این وسعت، بدون حمایت مالی امکانپذیر نبود. از کمک سخاوتمندانه بنیاد نیو لند، صندوق پژوهش روانکاوی انجمن روانکاوی آمریکا، کتابخانه ملی پزشکی آمریکا و بنیاد ملی علوم انسانی عمیقاً سپاسگزارم.
ج. م. م.